معنی و کاربرد let off چیست؟ + جملات نمونه

در این بخش معنی و کاربرد عبارت فعلی let off را توضیح می دهیم و برای آشنایی بیشتر شما عزیزان با این فعل دو قسمتی مثال های متعددی ذکر می کنیم.

 

مشخصات فعل let off

عبارت فعلی let off به معنی بخشیدن، رها کردن، منفجر کردن یا روشن کردن است. از نظر گرامری، let off یک فعل عبارتی بی قاعده است و گذشته ساده و شکل سوم آن let off می باشد.

The coach let off the goalkeeper for missing the morning practice.

مربی دروازه بان را به خاطر غیبت در تمرین صبح بخشید.

همچنین اسم مصدر (gerund) و حالت استمراری این فعل به صورت letting off به کار می رود که با اضافه کردن ing به آخر فعل ساخته می شود.

The sailor is letting off the ropes carefully as the boat moves.

ملوان در حالی که قایق حرکت می کند طناب ها را با دقت رها می کند.

let off یک فعل متعدی است، بنابراین برای کامل شدن جمله به مفعول نیاز دارد.

The shift manager rarely lets off workers who ignore safety instructions.

مدیر شیفت به ندرت کارگرانی را که دستورهای ایمنی را نادیده می گیرند می بخشد.

از آنجا که let off یک فعل متعدی است، می توان آن را در جملات مجهول هم به کار برد.

Several fireworks were let off at midnight.

چند ترقه در نیمه شب منفجر شدند.

نکته مهم دیگر این است که let off یک عبارت فعلی جداشدنی است، یعنی اجزای آن می توانند از هم جدا شوند و مفعول می تواند بین let و off قرار بگیرد.

The crew will let a guiding flare off once the boat is spotted.

خدمه پس از دیده شدن قایق یک منور راهنما روشن خواهند کرد.

 

معنی فعل let off

عبارت فعلی let off به معنی بخشیدن، رها کردن، منفجر کردن یا روشن کردن می باشد. فرض کنید فردی در محل کار اشتباهی کوچک مرتکب می شود، اما مدیر متوجه می شود که او قصد بدی نداشته و تصمیم می گیرد از خطایش بگذرد.

The manager let off the employee for the minor mistake.

مدیر کارمند را به خاطر اشتباه کوچک بخشید.

گاهی اوقات هم let off به معنی رها کردن یا آزاد کردن است، مثلا وقتی مربی بعد از پایان تمرین اجازه می دهد گروه از سالن خارج شوند و استراحت کنند.

The coach let off the team after the long practice.

مربی بعد از تمرین طولانی به تیم اجازه استراحت داد.

در بعضی موقعیت ها نیز let off به معنی منفجر کردن مواد آتش بازی است.

They let off a series of colorful fireworks during the festival.

آنها در طول جشن مجموعه ای از ترقه های رنگارنگ را منفجر کردند.

 

مثال برای فعل let off

اکنون برای واضحتر شدن معنی let off

مثال های متعددی ذکر می کنیم.

 

The officer let off the young driver with a simple warning yesterday.

افسر دیروز راننده جوان را فقط با یک اخطار ساده بخشید.

 

The operator will let off the lever after the countdown ends.

اپراتور پس از پایان شمارش معکوس اهرم را رها خواهد کرد.

 

The villagers often let off fireworks at the end of the harvest season.

روستاییان معمولا در پایان فصل برداشت آتشبازی انجام می دهند.

 

The judge rarely lets off anyone who breaks safety rules.

قاضی به ندرت کسی را که قوانین ایمنی را رعایت نمی کند، می بخشد.

 

Let off the brake slowly to avoid sliding.

ترمز را آرام رها کن تا از لیز خوردن جلوگیری شود.

 

Let off the assistants this time and focus on the real problem.

این بار دستیاران را ببخشید و روی مشکل اصلی تمرکز کنید.