معنی و کاربرد jump in چیست؟ + جملات نمونه

در این بخش معنی و کاربرد عبارت فعلی jump in را توضیح می دهیم و برای آشنایی بیشتر شما عزیزان با این فعل دو قسمتی مثال های متعددی ذکر می کنیم.

 

مشخصات فعل jump in

عبارت فعلی jump in به معنی دخالت کردن یا وسط حرف کسی پریدن است. از نظر گرامری، jump in یک فعل عبارتی با قاعده است که گذشته ساده و شکل سوم آن jumped in می باشد.

I jumped in to stop the argument.

من دخالت کردم تا دعوا را متوقف کنم.

همچنین اسم مصدر (gerund) و حالت استمراری این فعل به صورت jumping in به کار می رود که با اضافه کردن ing به آخر فعل ساخته می شود.

You are always jumping in without waiting your turn.

تو همیشه بدون اینکه نوبتت برسد وسط حرف دیگران می پری.

jump in یک فعل لازم (intransitive) است، بنابراین برای کامل شدن جمله نیازی به مفعول ندارد.

I will jump in if the situation gets worse.

اگر وضعیت بدتر شود، دخالت خواهم کرد.

از آنجا که jump in یک فعل لازم است، در جملات مجهول به کار نمی رود.

نکته مهم دیگر این است که jump in یک عبارت فعلی جدا نشدنی است، یعنی اجزای آن از هم جدا نمی شوند و هیچ کلمه ای بین jump و in قرار نمی گیرد.

Don’t jump in when others are speaking.

وقتی دیگران حرف می زنند وسط حرفشان نپر.

 

معنی فعل jump in

عبارت فعلی jump in به معنی دخالت کردن یا وسط حرف کسی پریدن می باشد. فرض کنید کسی وسط حرف فرد دیگری می پرد تا چیزی بگوید. مثلاً، یک دانشجو وسط حرف استادش می پرد تا نظرش را بیان کند.

The student jumped in before the professor finished his explanation.

دانشجو قبل از اینکه استاد توضیحاتش را تمام کند، وسط حرفش پرید.

همچنین در بعضی موقعیت ها، jump in به معنی دخالت کردن در یک فعالیت یا کار است، مثلاً یک مدیر در انجام یک پروژه جدید دخالت می کند تا مشکلات را حل کند و پروژه را سریعتر پیش ببرد.

The manager was quick to jump in and help with the new project.

مدیر سریعاً دخالت کرد و در انجام پروژه جدید کمک کرد.

 

مثال برای فعل jump in

اکنون برای واضح تر شدن معنی jump in مثال های متعددی ذکر می کنیم.

 

The referee had jumped in before the fight got worse.

داور قبل از اینکه دعوا بدتر شود دخالت کرده بود.

 

Mark jumped in while the manager was talking.

وقتی مدیر صحبت می کرد مارک وسط حرفش پرید.

 

I didn’t jump in because it wasn’t my business.

 دخالت نکردم چون به من مربوط نبود.

 

My brother was explaining something, and the coach suddenly jumped in.

برادرم داشت چیزی را توضیح می داد که مربی ناگهان وسط حرفش پرید.

 

The boss didn’t jump in because he trusted the team.

رئیس دخالت نکرد چون به تیم اعتماد داشت.

 

Don’t jump in while I’m explaining.

وقتی دارم توضیح می دهم وسط حرفم نپر.

 

The nurse didn’t jump in even when things got tense.

پرستار حتی وقتی اوضاع متشنج شد دخالت نکرد.

 

Never jump in when two clients are arguing.

هیچ وقت وقتی دو مشتری بحث می کنند وسط حرفشان نپر.

 

Please don’t jump in; let them handle it.

لطفاً دخالت نکن، بگذار خودشان حلش کنند.