معنی و کاربرد instill in چیست؟ + جملات نمونه
در این بخش معنی و کاربرد عبارت فعلی instill in را توضیح می دهیم و برای آشنایی بیشتر شما عزیزان با این فعل دو قسمتی مثال های متعددی ذکر می کنیم.
مشخصات فعل instill in
عبارت فعلی instill in به معنی القا کردن، نهادینه کردن یا در ذهن کسی جا انداختن است. از نظر گرامری، instill in یک فعل عبارتی با قاعده است و گذشته ساده و شکل سوم آن instilled in می باشد.
The teacher instilled in the students a love for learning.
معلم عشق به یادگیری را در ذهن دانش آموزان نهادینه کرد.
همچنین اسم مصدر (gerund) و حالت استمراری این فعل به صورت instilling in به کار می رود که با اضافه کردن ing به آخر فعل ساخته می شود.
Parents are instilling in their children respect for others.
والدین احترام به دیگران را درذهن فرزندانشان نهادینه می کنند.
instill in یک فعل متعدی (transitive) است، یعنی نیاز به مفعول دارد تا معنای جمله کامل شود..
The program instilled in participants the value of teamwork.
برنامه ارزش کار گروهی را در شرکت کنندگان نهادینه کرد.
از آنجا که instill in یک فعل متعدی است، می توان آن را در جملات مجهول هم به کار برد.
Confidence was instilled in the players by their coach.
اعتمادبه نفس توسط مربی در بازیکنان ایجاد شد.
نکته مهم دیگر این است که instill in یک عبارت فعلی جداشدنی نیست و اجزای آن نمی توانند از هم جدا شوند، بنابراین همیشه به همین شکل استفاده می شود.
The school tries to instill in children the habit of punctuality.
مدرسه تلاش می کند عادت وقت شناسی را در ذهن کودکان جا بیندازد.
معنی فعل instill in
عبارت فعلی instill in به معنی القا کردن، نهادینه کردن یا در ذهن کسی جا انداختن است. فرض کنید یک معلم در طول سال ها تلاش می کند ارزش محبت و مهربانی را در ذهن دانش آموزان جا بیندازد.
The teacher tried to instill in the students the value of kindness.
معلم تلاش کرد ارزش مهربانی را در ذهن دانش آموزان جا بیندازد.
گاهی اوقات هم instill in در موقعیت هایی به کار می رود که والدین می خواهند عادت های خوب را در ذهن فرزندانشان نهادینه کنند. مثلاً والدین مسئولیت پذیری را به فرزندان خود آموزش می دهند.
Parents instill in their children the habit of responsibility.
والدین عادت مسئولیت پذیری را در فرزندانشان نهادینه می کنند.
همچنین در بعضی موقعیت ها، instill in به معنی پرورش دادن احساسات مثبت یا باورهای عمیق است، مثلاً یک مربی اعتمادبه نفس را در بازیکنان ایجاد می کند.
The coach instilled in the players a strong sense of confidence.
مربی حس اعتمادبه نفس قوی را در بازیکنان پرورش داد.
مثال برای فعل instill in
اکنون برای واضح تر شدن معنی instill in مثال های متعددی ذکر می کنیم.
The coach instilled in the team a sense of discipline.
مربی حس انضباط را در تیم پرورش داد.
The workshop instilled in workers the value of cooperation.
کارگاه ارزش همکاری را در کارگران نهادینه کرد.
The foundation instilled in members a passion for helping others.
بنیاد علاقه به کمک به دیگران را در اعضا پرورش داد.
The organization instilled in staff a commitment to service.
سازمان تعهد به خدمت را در کارکنانش پرورش داد.
The teacher instilled in the students a love for reading.
معلم عشق به کتاب خوانی را در ذهن دانش آموزان جا انداخت.
Parents instilled in their children the value of honesty.
والدین ارزش صداقت را در ذهن فرزندانشان نهادینه کردند.
